الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
31
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) به راستى من پروردگار شمايم و محمد رسول من است و على امير مؤمنان است و اوصيائش پس از او واليان امر منند و خزانهدارهاى علم من ، و به راستى عهدى است كه من به وسيلهء او دينم را نصرت دهم و دولتم را ظاهر كنم و از دشمنانم به دو انتقام كشم و به وسيلهء او خواهى نخواهى پرستيده شوم . گفتند : پروردگارا ما اقرار داريم و گواهيم ، آدم نه انكار كرد و نه اقرار آورد و مقام اولو العزمى در اين پنج ثبت شد ، نسبت به مهدى و آدم تصميم نگرفت كه به دو اقرار كند و اين است تفسير قول خدا عز و جل ( 115 سوره طه ) : « و هر آينه به تحقيق عهدى را عرضه كرديم بر آدم و آن را فراموش كرد و تصميمى در او نيافتيم » فرمود : همانا مقصود از « نَسيَ » در اينجا « ترك » است . سپس فرمود : تا آتشى بر افروخته شد و به اصحاب شمال فرمان داد : در آن در آئيد ، و از آن هراسيدند ، و به اصحاب يمين فرمود : در آن درآئيد ، در آن در آمدند و بر آنها سرد و سلامت شد ، پس اصحاب شمال گفتند : پروردگارا از ما بگذر ، فرمود : از شما گذشتم ، اكنون برويد و در آن در آئيد ، پس از آن هراسيدند ، از آنجا است كه طاعت و ولايت و معصيت ثبت شد . ( 2 ) 2 - از حبيب سجستانى گويد : شنيدم از امام باقر ( ع ) مىفرمود : به راستى چون خدا عز و جل نژاد آدم را از پشتش بر آورد تا از آنها پيمان گيرد به پروردگارى خود و نبوت هر پيغمبر ، اول كس كه به نبوت او پيمان گرفت از آنان ، محمد بن عبد الله بود ، سپس خدا عز و جل به آدم فرمود : بنگر چه مىبينى ؟ فرمود : آدم به نژاد خود نگاه كرد كه مورچهوار فضاى آسمان را پُر كردند ، آدم